![]() |
![]() |
|
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه خيلي سخته که عزيز ترين کست ازت بخواد فراموشش کني خيلي سخته که سا لگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضوره خودش جشن بگيري خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن جز اونيکه فکر ميکني به خاطرش زنده هستي.
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد....
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:32 توسط پیمان |
|
|
ای خدا شرمنده ام از کثرت احسان تو
شرم بر شرمم فزاید چون کنم عصیان تو
گر ببخشایی گناهان مرا از فضل خود
آب گردم از خجالت بر در غفران تو
ور حساب من کنی ای وای من، ای وای من
کی تن و جان من آرد طاقت میزان تو؟
در اشتیاق پرواز، بیآسمانترینم
عمری به جرمِ بودن، با خاک همنشینم
نفرین به چشمهایم ـ این حفرههای تاریک ـ
آخر چگونهای دور! باید تو را ببینم؟
ای باغ سبز سیّال! آخر بگو چه میشد
نزدیکتر بیایی،تا از تو گُل بچینم؟
در کوچههای تردید، تنها رهایم، آیا
تقدیر بیتو بودن، نقش است بر جبینم؟
ای اشتیاق آبی! با من بمان که عمریست
در آرزوی پرواز، بیآسمانترینم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 17:4 توسط پیمان |
|
![]() به دريا شكوه بردم از شب دشت،
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 20:50 توسط پیمان |
|
|
اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود عشق و شعور و اعتقاد ، کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست ، بر نارفیقان شرم باد هجرت سرابی بود و بس ، خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:51 توسط پیمان |
|
|
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی عشق در اعماق شب بوسه یعنی مستی مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه یعنی آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه بر می دارد این شرم از میان بوسه یعنی شادی شورو نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:25 توسط پیمان |
|
![]() ديگه از تو و ترانه هات خسته شدم
ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم
انقد آب و هوا و اسم عوض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:49 توسط پیمان |
|
|
بخاطر دلي که برايم شکستي
بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي نمي بخشمت بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 17:37 توسط پیمان |
|
|
كمكم كن راهروي خوبي باشم.نه آهسته ،درست در كنار تو.
كمكم كن پرنده خوبي باشم.نه بالا پرواز كنم ،نه پايين،
كمكم كن ياد بگيرم چطور به چشمانت نگاه كنم كه نه اشك هاي مرا ببيني ونه عشق درون چشم هايم را.
كمكم كن چطور به رويا فرو بروم، نه واقعي،نه دروغ ،درست در رويا. نه راست بروم،نه به چپ،درست به طرف هدفم
برگ ریزان پاییزخزان رو که می بینم،خودم رو می بینم اگردر عمر خودروزی دمی بی او بر آوردم از آن وقت واز آن ساعت ز عمر خود پریشانم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:34 توسط پیمان |
|
|
بر نگه سرد من به گرمي خورشيد مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت تشنه اين چشمه ام چه سود خدا را جز گل خشكيده اي و برق نگاهي از تو در اين گوشه يادگار ندارم گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم گوشه تنها چه اشك ها فشاندم آن گل خشكيده شرح حال دلم بود از دل پر درد خويش با تو چه گويم جز به تو درمان درد از كه بجويم من دگر آن نسيتم به خويش مخوانم من گل خشكيده ام به هيچ نيرزم عشق فريبم دهد كه مهر ببندم مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم پاي اميد دلم اگر چه شكسته است دست تمناي جان هميشه دراز است تا نفسي مي كشم ز سينه پر درد چشم خدا بين من به روي تو باز است دل از سنگ بايد كه از درد عشق ننالد در اين واپسين لحظه زندگي هنوزم در اين سينه يك آرزوست دلم كرده امشب هواي شراب همه زندگي نغمه ماتم است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 18:19 توسط پیمان |
|
|
روز رو خورشید می سازه،روزگار رو..............ما در نفست دیدم عاشقی در خاک دیدم عاشقی ای چشم تو سر چشمه خورشید یکدم نگهم کن صیاد من ای آنکه به دام تو اسیرم در کوی وفایت چه کنم گر ندهم جان کند ولی نتوانست جلوی اشکانش را بگیرد
نه صورتی که نوازشش کنی ، قدیمی رو ندارند......... در رسیدن به تو: سنگ صبور کوه شدم، همدم دل گریون آسمون شدم، لحظه ساز دقایق شدم، خانه خراب احساسم شدم، چشمان خیست را دریا حس کردم، آه خسته سازم را به جان روا دیدم، اما دل بیچاره من..........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:35 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ازم نخواه سکوتم رو بشکنم
|
| پیوندها |
|
هدیه داش ایمان دایی حامد سکوت شب گل مریم کیمی جون |
|
RSS
|